صفحه مناسب براي چاپگر


جامعه ( )


150 قاتل در دشتستان در انتظار حكم / گزارشی از مریم خویینی


فرمانده نيروي انتظامي دشتستان:

 

150 قاتل در دشتستان در انتظار حكم

 

مريم خوئيني

 

 

45 دقيقه راه در پيش داريم تا به برازجان برسيم؛ مركز بزرگ‌ترين شهرستان استان «شهرستان دشتستان». با ابوقراضه‌يي به نام ميني بوس، كه در اين گرماي نفس گير،  رمقي براي مسافران خسته باقي نگذاشته است.

 

در بين راه سعي مي‌كنم مسافر بغل دستي‌ام كه مردي حدود 40 ساله است را به حرف بياورم تا هم مسافت 45 دقيقه‌يي را كوتاه كنم و هم از اوضاع دشتستان بيشتر بشنوم. از او از اتفاقات و ميزان بزه‌هاي اجتماعي در دشتستان مي‌پرسم.

 

ـ من هم 5، 6 ماه زندان بودم. بخاطر يك درگيري ساده، همين كه به راحتي آدم‌ها را بفرستند زندان فكر كنم به ناامني‌ها كمك مي‌كنه. چند وقت پيش هم به يك جوان كه مجرم هم بود ايست دادن توجه نكرد، شليك كردند تمام...

 

× فكر مي‌كنيد مقصر كيست؟ كدام نهاد دولتي؟ آموزش و پرورش، نيروي انتظامي، فرمانداري.

 

ـ من يك فرهنگي‌ام،‌ تدريس مي‌كنم. آموزش و پرورش خيلي جاها كم كاري كرده، بچه‌ها را به حال خودشان رها كرده،‌ببنيد پليس راه با مطرح كردن هميار پليس چه كار خوبي را شروع كرده. اگر در رانندگي خلاف كنم دختر و پسر دانش آموز به من تذكر مي‌دن. من هم واقعاً سعي مي‌كنم ديگه خلاف را تكرار نكنم.

 

مسافر سر صحبت را باز كرد، ادامه داد و توي مسير راه برايم از جواني به نام «ايمان» گفت: آخرين روزهاي تيرماه بود كه ايمان آجيل و كمي هم مشروبات الكلي مي‌خره كه با دوستاش يك جاي دنجي براي تفريح انتخاب كنند. ايمان دوستاش را سر كوچه مي‌بينه و ازشون دعوت مي‌كنه، قبول نمي‌كنند، اما اميد كه جوان 22 ساله‌يي بود مي‌پذيره و  با ايمان به تُل مُر مي‌رن. قليان ميوه‌اي هم همراه خودشان مي‌برند كه بساط تفريح كامل شود،‌اما هنوز تفريح به پايان نرسيده بود كه ايمان و اميد با هم بگو مگو پيدا مي‌كنند(شايد يك بگو مگوي معمولي) هيچ كس هم اون دور و بر نبوده، ايمان سريع به طرف موتورسيكلت ميره، دشنه‌اي كه از قبل قايم كرده بود را برمي‌دارد و به طرف اميد مي‌رود با يك ضربه به شكم اميد، شكم اميد سفره مي‌كنه و اميد دمر به روي خاك مي‌افتد و دماغش هم شكسته مي‌شود. »

 

به شهر برازجان كه مي‌رسيم؛ مرد صحبتش را قطع مي‌كند و از هم جدا مي‌شويم. ماشين روبه روي نيروي انتظامي شهر برازجان توقف كرد. نگهبان ورودي چند بار به ماشين اخطار مي‌دهد كه سريع حركت كن! پياده مي‌شوم و يك راست مي‌روم سراغ فرمانده نيروي انتظامي شهرستان دشتستان.

 

 جناب سرهنگ وضعيت امنيت در دشتستان چگونه ارزيابي مي‌كنيد، گزارش‌هاي تلخي مي‌رسد.

 

سرهنگ غلامي مي‌گويد: «متأسفانه شايعه سازي در اين شهرستان كه تنها مربوط به امسال هم نمي‌شود باعث به وجود آمدن احساس ناامني در اين شهرستان شده.»

 

سرهنگ غلامي معتقد است:‌«درگيري و قتل‌ها نشأت گرفته از اختلافات قبيله‌اي است. اختلافاتي كه از قديم بين مردم رايج بوده است.»

 

او ادامه مي‌دهد: « متأسفانه بعضي از مسئولين شهرستان و استان به اين مسائل دامن مي‌زنند، خواهش مي‌كنم برويد و از آنهايي كه مي‌گويند، شهرستان دشتستان ناامن است، بپرسيد مصاديق ناامني شما چيست؟»

 

غلامرضا كشتكار فرماندار دشتستان در اين باره مي‌گويد:« متغيرهايي كه ما براي سنجش امنيت شهرستان در نظر داريم، با متغيرهايي كه در افكار عمومي است، متفاوت است. ما قبول داريم يك سري ناهنجاري‌هاي اجتماعي در شهرستان وجود دارد و نه تنها  ما با آن دست به گريبان هستيم بلكه ساير نقاط كشور هم با آن دست به گريبانند.»

 

كشتكار درباره اتفاقي كه باعث مجروح شدن دو پرسنل نيروي انتظامي و فراري دادن يك متهم به قتل كه در برازجان چندي پيش روي داد  گفت:« زنداني را از زندان بوشهر منتقل مي‌كنند، (البته براي انتقال مجرمين خطرناك ماشين هست)، بايد به نيروي انتظامي شهرستان خبر مي‌دادند. متهم به قتل كه حكمش اعدام است دنبال راه فرار مي‌گردد كه يك چيز كاملا طبيعي است، كه اگر شرايط براي فرار وي مهيا شود فرار نكند بي‌عرضه‌گي متهم را مي‌رساند. ما بايد اقدامات لازم را انجام بدهيم تا متهم از چنگ قانون فرار نكند. وي در مورد طرح شكايت وي از نيروي انتظامي اظهار مي‌دارد:‌ «من شكايت كرده‌ام پرونده هم در جريان است. چرا متهم را با وسيله‌ي نقليه‌ي عمومي (ميني‌بوس) جا به جا كنند! اصلا چرا مامور مسلح وارد وسيله نقليه (ميني بوس) بشود!اگر متهم فرار نمي‌كرد تير نيروي مسلح خود به خود شليك شده بود چه كسي پاسخگو بود؟ اگر قضيه پيچيده‌تر مي‌شد؛ اگر مردم را به گروگان مي‌گرفتند چه بايد مي‌كرديم؟ جان مردم را نبايد به خطر انداخت. لذا بدين منظور شكايت كرده‌ام و در اين رابطه كوتاه نخواهم آمد.

 

سرهنگ غلامي اما در اين باره اين چنين توضيح مي‌دهد:« در حادثه مذكور مامورين من حضور نداشتند. ما قاتل را كمتر از 48 ساعت دستگير كرديم و تحويل زندان بوشهر داديم. ما هيچ اطلاعي از اين حادثه نداشتيم. 110 به ما اعلام كرد كه درگيري پيش آمده و متهم را فراري داده‌اند. خوشبختانه مامورين ما تا غروب يكي از مسببين را دستگير مي‌كنند. و بعد موجي از  شايعه در سطح شهر به راه  افتاد كه بچه‌اي را كشته‌اند و گذاشته‌اند پشت در خانه پدرش. يا جايي شنيدم يك خانه را با تمام اعضاي خانواده سوزانده‌اند و از بين برده‌اند. خُب همين شايعه‌هاست كه باعث ناامني در شهرستان مي‌شود.

 

سرهنگ غلامي در ادامه به ريشه يابي اتفاقات رخ داده در دشتستان مي‌پردازد و مي‌گويد؛

 

« ناامني‌ها،‌درگيري‌ها، قتل‌ها، نشأت گرفته از اختلافات ريشه‌اي و قبيله‌اي است. قضيه يا اخلاقي‌ست يا مالي، در اكثر موارد هر دو طرف مشكل‌دار هستند. چند وقت پيش در شبانكاره برادري آمد خواهرش را سر سفره كشت. يا پدري با پسرش سر پول با هم درگير مي‌شوند، اسلحه شكاري مجوز دار هم در خانه وجود داشت، پدر سمت اسلحه مي‌رود، پسر پيشدستي مي‌كند و اسلحه را مي‌گيرد و پدرش را مي‌كشد. اين قتل‌ها نمي‌تواند ناامني باشد، مسئله ناامني به ترور مي‌گويند. من نمي‌توانم نگهبان در خانه‌ها بفرستم كه مبادا پسري با پدرش درگير شود يا نگذارد برادري خواهرش را بكشد.

 

سرهنگ غلامي در ادامه مي‌گويد:«يكي ديگر از مشكلات ما اين است كه طرف مي‌خواهد با دست خودش طرف مقابلش را مجازات كند. نمي‌خواهد مجازات متهم را به دولت يا قوه قضاييه بسپارد. فرهنگ به اين صورت جا افتاده اگر خودت تلافي نكني بي عرضه‌اي، ما خيلي تلاش كرديم. در مساجد سخنراني كرديم. اما اين تنها كار نيروي انتظامي نيست. همه‌ي ارگان‌ها،‌همه نهادها به اندازه‌ي خودشان در پايين آوردن جرائم وظيفه دارند. مثلاً شهرداري بايد يك فضاي نشاط آور را در شهر به وجود آورد،‌آموزش و پرورش بايد براي تعطيلات تابستانه برنامه داشته باشد. خيلي از پدر و مادرها نسبت به آينده‌ي فرزندانشان بي تفاوت هستند. ما يك سارق 10 ساله داريم. من با اين پسر بچه چكار كنم؟ يا شركت‌هايي كه وام‌هاي كلان دريافت كردند و اطراف شهر برازجان مشغول به كار شدند در حال حاضر مي‌گويند ورشكست كرده‌ايم و يك باره 150 نفر اخراج مي‌كنند.اين  150 نفر زن و بچه‌ دارند مي‌خواهند در همين جامعه زندگي كنند. همه‌ي اين موارد دست به دست هم مي‌دهند تا شرايط اين گونه رقم خورد. اين شهرستان تفريح‌گاه ندارد،‌ سينما ندارد، چقدر نيروي انتظامي توي سر مردم بزند كه آقا نكن اين كارو،‌موتور سواري نكن، اين جا نرو،‌اون كارو نكن!

 

سرهنگ غلامي پيرامون اعدام در ملا عام و بازخورد آن در جامعه هم مي‌گويد:« مردم اين شهرستان نزديك به 150 نفر قاتل در زندان دارند، كه منتظر حكمشان هستند. بحث هم روي علني اعدام كردن است. مردم مي‌بينند كه حساب و كتاب در كشور وجود دارد. اگر كسي قتل انجام دهد قانون هم او را مجازات مي‌كند. خوشبختانه بازخورد اعدام در ملاء عام خوب بوده است، ما در مردادماه يك مورد تيراندازي هم نداشتيم.»

 

كشتكار فرماندار برازجان هم در رابطه با اعدام 4 قاتل در ملاء عام كه چندي پيش در برازجان اتفاق افتاده نظر سرهنگ غلامي را دارد . او مي‌گويد:« اعدام در ملا عام ممنوع شده مگر با اجازه رئيس قوه‌ي قضاييه. در موارد خاص. در شهرستان دشتستان نيز مسئولين استان درخواست كردند كه اعدام در ملا عام انجام شود رئيس قوه قضاييه نيز موافقت كردند خوشبختانه بازخوردش هم مثبت بود.»

 

اما اسلحه يكي از مهم‌ترين معضلات شهرستان دشتستان است! زماني كه راجع به اسلحه با يكي از شهروندان صحبت كردم خيلي راحت به من گفت اسلحه مي‌خواهيد؟ 60 هزار تومان است تا 300 هزار توماني شما چه مي‌خواهيد!

 

اولش كمي گيج شدم،و بعد تيترهايي كه راجع به دشتستان خوانده بودم جلوي چشمانم رژه رفت(حمله‌ي مسلحانه‌ي 3 نفر به يك كشاورز در شهر دالكي!، زورگيري در جاده بنداروز!،‌مرگ مشكوك تازه داماد سعدآبادي جنجال به پا كرد!،‌ قتل جوان برازجان با يك ضربه دشنه در كنار قليان ميوه‌اي!،‌ دفتر امام جمعه شهر شبانكاره را دزد زد!!) خريد و فروش اسلحه در دشتستان از عمده‌ترين دلايل جنايت‌هاي خونين است. فرمانده نيروي انتظامي دشتستان در اين رابطه مي‌گويد:«كشفيات اسلحه ما بالا است، سال گذشته حدود 170 اسلحه كشف كرديم در حال حاضر هم به جد پيگير هستيم. تاكنون 4 قتل با اسلحه گرم بوده موارد ديگر با اسلحه سرد انجام شده است.»

 

كشتكار فرماندار برازجان هم در اين رابطه مي‌گويد:«مشكلي كه ما در دشتستان داريم برمي‌گردد به سال‌هاي دور. مردم از سال‌هاي گذشته تاكنون علاقه‌مند به اسلحه بوده‌اند در مبارزه با استعمار اسلحه حمل مي‌كردند. بعد از آن هم ترجيح دادند اسلحه حمل كنند متأسفانه حمل اسلحه و وجود اسلحه در دشتستان معضل اصلي ماست كه بايد با جديت با آن مبارزه شود. متأسفانه در دسترس بودن ‌سلاح، باعث مي‌شود تا برخي تنها با يك عصبانيت جزيي، جان بستگان، دوستان و همشهريان خود را بگيرند.»

 

با همه اين تفاصيل، دشتستان مردمي باهوش و با فرهنگ دارد. كافي است تا در برخي از نواحي آن فرهنگ سازي شود،‌زمينه‌هاي گردشگري و تفريح فراهم گردد، محروميت زدايي شود. بي ترديد با يك هم انديشي بين مسئولين زيربط و ارائه راهكارهايي علمي و اصولي اين اتفاقات تلخ در دشتستان رنگ ببازد.

 

به اميد آن روز.

 

و اين ديار زيبا با نخلستان‌هاي انبوه و سر به فلك كشيده‌اش ديگر شاهد اين رويدادهاي غم انگيز نباشد.