
اخبار ديگر سايتها
(
)
يكي از تخليه گاه هاي بازخورد سركوب افراد با کار کرد یک رسانه در جوامع بسته توالت هاي عمومي است. توالت های عمومی مکانی خصوصی با زمانی کوتاه در حوزه عمومی است. حوزهاي است كه تو در آن نه وحشت از گوش طبيعي داري و نه وحشت گوش مصنوعي . موش هاي آنجا هم حرفهايت را نمي شنوند كه تو نمي گويي بلكه مي نويسي. اضطراب فيزيولوژيكي و اضطراب نوروتيكي (روان رنجوري)و اضطراب جامعه بسته تو در آن جا تخليه مي شود. صداي تخليه اضطراب فيزيولوژيك و نوشتن تو كه به گوش نمي رسد حکایت از امنیتی لحظه ای برای بیان اعتراض دارد، پس نمي گويي با زبان بلكه با نوشتن اعتراض مي كني. اعتراض به محدودیت و اعتراض به سيستم؛براي چشمهاي ديگري كه پس از تو مي آيد... »
اين نوشته شما را به ياد چه كسي مي اندازد؟ اين سبك نوشتارمدت هاست در مطبوعات بوشهر با نام او گره خورده است. كسي كه قادر است ذهني ترين و دست نيافتني ترين مفاهيم را آنچنان با مفاهيم عيني وملموس در زندگي روزمره ما به هم مرتبط سازد كه حتي گاهي اگر خود "ژاك دريدا" هم زنده مي بود از اين اعجازهاي ساختارشكنانه درشگفت مي ماند. درست است، اين شخص كسي نمي تواند باشد جز حميد موذني خودمان.
شايد خيلي زود تر از اين ها بايد به سراغ او مي رفتم اما به دلايلي اين اتفاق نيافتد. تا اينكه مصاحبه جنجال برانگيز او با دادفر اين بهانه را به من داد كه به سراغش بروم. اين ديدار در هفته نامه پيام عسلويه صورت گرفت و به دليل طولاني شدن اين گفتگو آن را در دو قسمت تنظيم كردم كه بخش اول اين گفتگو را در اين شماره مي خوانيد.
حمید مؤذنی فعالیت مطبوعاتی اش را از سال 76 آغاز می کند. جالب است که بدانید او قبل از اینکه وارد این حوزه شود، به فیلمنامه نویسی و فیلم سازی مشغول بوده است. او همچنین در کنار فیلم سازی به عکاسی و داستان نویسی نیز می پرداخته، اما با تغییر فضا و جو سیاسی و گفتمان حاکم تصمیم می گیرد نوشتن در حوزه ی جدیدی را تجربه کند. اما نه! به نظر می رسد دلیل دیگری هم داشته که باعث شده به نوشتن و قلم زدن در نشریات علاقمند شود: «راستش دوست داشتم آدم شوم، روزنامه نگاری را انتخاب کردم چون می دیدم در حوزه های فردی نقدهای زیادی به من وارد است، از سویی دیگر روزنامه نگاری را به رفتار انسانی نزدیک یافتم و متوجه شدم کار زیبایی است و اخلاق زیبایی دارد. دیدم که حقیقت، آرمان های انسانی و رفتار مبتنی بر حقوق بشر برایش مهم است، و دیگری برایش مهم است. به همین خاطر روزنامه نگاری را انتخاب کردم تا کمکی کند به آدم شدن من.»
و حالا که سال ها از ورودش به این حرفه می گذرد وقتی می پرسم فکر می کند این کار کمکی به پوشاندن ضعف هایش کرده یا نه معتقد است که بعضی از ضعف هایش کمتر و بعضی دیگر از ضعف هایش بیشتر شده است.
جالب است که به خاطر نمی آورد اولین مطلبش را برای کدام نشریه نوشته است: «اگر اشتباه نکنم فکر می کنم اولین مطلبی که نوشتم در نسیم جنوب بود با عنوان "چرا بوشهری ها محروم اند؟".»
او از همان ابتدا با دیدگاهی انتقادی آنهم نسبت به مردم بوشهر کار خود را شروع می کند. دومین مطلبش را برای نشریه سراسری "طوس" می فرستد که چاپ هم می شود. حس خوبی که از این اتفاق در او به وجود می آید و مشوقی می شود برای ادامه فعالیتش. و از این به بعد است که فعالیت او با نشریات مختلف آغاز می شود. دبیر سرویس اجتماعی پیغام، دبیر بخش سینمایی نسیم جنوب، تا اینکه بعد از دو سال سردبیری نشریه به او پیشنهاد می شود: «نگاه من انتقادی بود و مطالب هم ظاهراً مورد استقبال قرار گرفته بود یک روز در اداره ارشاد بودم که آقای آباذر مدیر مسئول آوای بهارستان پیش من آمد و گفت که دوست دارد من به عنوان سردبیر در نشریه اش مشغول به کار شوم، که من هم پذیرفتم. و این آغازی می شود برای آوارگی های مداومی که هنوز هم تمامی ندارد. حمید کولی وار از نشریه ای به نشریه دیگر می رود. یا به عبارتی بهتر مجبور به کوچ می شود. آوای بهارستان، دریای جنوب، بیرمی و سرانجام سلام جنوب. از او می پرسم شما سردبیری هر نشریه ای را به عهده گرفتید بعد از مدت کوتاهی از آن نشریه جدا شدید و این به صورت زنجیره ای ادامه پیدا می کند. اگر به صورت حرفه ای به این موضوع نگاه کنیم جای نقد فراوانی می تواند داشته باشد: «من قبل از اینکه سردبیر آوای بهارستان شوم نوشته هایم بیشتر در زمینه پرداختن به روانکاوی منِ ایرانی آنهم به صورت انتقادی بود. اما با این تفاوت که تلاشم بر این بود که به صورت عمیق تر و با جذابیت بیشتری به این موضوع بپردازم که بابت همین مطالب هم بود که به نهادهای امنیتی احضار شدم. در اینجا بود که حساسیت ویژه ای در نحوه پرداختن من به مطالب پیش آمد.
با توجه به گفتمانی که بعد از دوم خرداد در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی حاصل شده بود احساس می کردم که دوستان در حوزه فرهنگ و هنر شاید هنوز متوجه نشده اند که چقدر بیشتر از این ها می توانیم فعالیت کنیم.
من سعی ام بر این بود که مسائل واقعی را بشکافم. اما آنها از اینکه من به مسائل اینگونه بپردازم مشکل داشتند. نشریات هم از بهارستان گرفته تا سلام جنوب همه با مشکلاتی که از بیرون به آنها تحمیل می شد مواجه بودند. ضمن اینکه خودم را هم حضوراً می خواستند. مخصوصاً مطالبی که در صفحه زنان چاپ می شد.
و اگر در ادامه می دیدند در روش ما تغییری ایجاد نمی شد، مدیر مسئول را می خواستند، کسی که در نشریه مسئول حقوقی و مالی نشریه است. در اینجا بود که دوستان مدیر مسئول ساز جدایی می زدند. من هم مدت کوتاهی می ماندم و نهایتاً مجبور می شدم که بروم. متأسفانه بعد از مدتی همه مدیرمسئول ها طوری وانمود می کردند که مؤذنی برای نشریه مشکل مالی ایجاد کرده و نشریه بدهکار شده و علت جدایی ما هم همین هزینه هایی است که برای ما ایجاد کرده است. ولی واقعیت این است که من می گویم و خیلی از دوستانی که در تحریریه با هم کار می کردیم در جریان همه مسائل هستند. من فقط به دنبال رسانه ای بودم. آنهم به علت علاقه ام از یک سو و از سویی دیگر دغدغه های سیاسی – اجتماعی که داشتم در آنجا بیان کنم. ضمن اینکه تلاشم در همه این سال ها این بوده که سطح کیفی مطبوعات را بالا ببرم، به لوگو، سرمقاله، تیتر اول و... توجه کنم و صفحات جدیدی را هم اضافه کنم.»
ولی من نیز از کسانی که با او کار کرده اند شنیده ام که اهمیتی که مؤذنی به محتوا و مطالب نشریه اش می داد باعث می شد که از بعد مدیریت مالی و مدیریت هزینه نشریه را دچار مشکل کند. و این بارِ اصلی اش بر دوش مدیرمسئول خواهد بود: «من عرض کردم که اگر فشاری هم بود! بر روی من بود. ولی من به دلیل علاقه ام این فشارها را تحمل می کردم. اما متأسفانه این دوستان مدیرمسئول بودند که در برابر این فشارهای بیرونی کوتاه می آمدند. ولی ای کاش این را بیان نمی کردند که علت این جدایی مشکلات مالی است. تازه من فکر نمی کنم که مطبوعات بوشهر برای مدیرمسئول هایش فشار مالی ایجاد کرده باشد، بلکه خیلی ها چه به لحاظ موقعیت اجتماعی و شغلی برای خودشان و چه برای خانواده و دوستانشان منفعت های زیادی برده اند و کارشان خیلی راحت تر راه می افتاد.»
اگرچه حمید مؤذنی در همه این سال ها بیشترین حجم نوشته ها را در مطبوعات محلی به خودش اختصاص داده، اما به همان میزان نیز نوشته هایش منتقدان خودش را داشته است. نگاه او نسبت به مسائل و تحولات بیشتر نگاهی نخبه گرایانه است درحالی که به عقیده بسیاری اگر او مخاطبانش را قشر مدنی و طبقه عام جامعه قرار دهد می تواند موفق تر بوده و نوشته هایش تأثیرگذارتر باشد: «صحبت شما را می پذیرم، با اینکه در تمام این سال ها تلاشم این بوده که مخاطبان من تنها قشر تحصیل کرده نباشند و مخاطبان بیشتری داشته باشیم. به همین خاطر من در نشریاتی که کار کرده ام صفحه زنان و کودکان نیز داشته ایم. اما من خودم همیشه به صفحه اندیشه توجه ویژه داشته ام که آنهم به خاطر وضعیتی که در جامعه حاکم است ما مجبور هستیم که نحوه نگارشمان را به گونه ای انتخاب کنیم که هم بتوانیم حرف هایمان را بزنیم هم اینکه به لحاظ حقوقی برای نشریه مشکلی پیش نیاید. اما خود من نمی توانم از این حصار جدا شوم. و چیزی است که از وجودم شده است.»
ولی من به این راحتی ها دست بردار نوشته های حمید نیستم. در نوشته های مؤذنی دو موضوع است که شاید بتوان گفت ترجیح بندهای تکراری بکار برد در مطالب او به شمار می رود. یکی پرداختن به حوزه روانشناسی اجتماعی و دیگری دیدگاه هایی که منشأ پُست مدرنیتی دارد، یعنی رگه های پر رنگی از اندیشه کسانی چون فروید، دریدا، فوکو و... را می توان در نوشته های او پیدا کرد. این سبک نگارش برای یک نویسنده می تواند سبک مناسبی باشد، اما برای یک روزنامه نگار می تواند جای نقد جدی داشته باشد: «بخشی از آن شاید حقیقت داشته باشد، ولی متأسفانه در فرهنگ ما به نوشته های منتشر شده در مطبوعاتی و مجلات پایین تر از نوشته های کتاب ها نگاه می کنند. در صورتی که جهان امروز تغییر پیدا کرده است و ژورنال ها و مطبوعات که منتشر می شوند جهان امروز را تغییر داده اند. ما در مجلات شاهد هستیم که مقاله "گفتگوی تمدن ها" ی هانتینگتون منتشر می شود که گفتمان تمدن ها را شکل داد و یا "میشل فوکو" فیلسوف برجسته که اکثر نوشته هایش در نقد مدرنیته است، در هنگام انقلاب ایران به عنوان روزنامه نگار در ایران حضور می یابد و این چیزی جز اهمیت این رسانه در تحولات منطقه ای و جهانی نمی تواند باشد.»
به او یادآوری می شوم که منظورم ارزش گذاری بر روی کتاب و یا نشریات نیست بلکه منظورم نوع نگارش شماست که با توجه به نوع مخاطب شما قلم خاصی را می طلبد: «موافق این موضوع نیستم. این بایدها را باید حذف کنیم. تلاش روزنامه نگار تلاشی است معطوف به افزایش آگاهی خواننده و اینکه باید دایره کلمات و دانسته های او را افزایش دهد. بازخوردی که من از مطالبم داشته ام وسیع تر از آن است که این نقد را وارد بدانم. با اینکه نوشتارم ثقیل است اما مواردی را که لمس می کنم و می بینم را می نویسم. من مشکلی را که خودم دارم، مطرح می کنم و چون با دیگران یک منِ اجتماعی مشترک داریم آنها نیز آن مشکل را درک می کنند.»
موضوع دیگر اما باز هم برمی گردد به دیدگاه های او و آنهم تأویل گرایی افراطی او و پیوند زدن مسائل بومی و محلی به مسائل ملی و حتی فراملی. نگاهی که در بسیاری از موارد خوش بنیانه و خیال پردازانه به نظر می رسد؛ و «حمید مؤذنی، امام زاده ایِ بوشهریِ ایرانیِ جهانیِ است. طالبان و افغانستان همانقدر جهان را متأثر می کنند که نیویورک در جهان مدرن. در حال حاضر کنش و واکنش های همه افراد بر روی یکدیگر تأثیر می گذارد.
از نظر هویت ایرانی ما یک سری رفتارهای مشابه با دیگر استان ها داریم و برخی دیگر از رفتارهایمان ریشه هایی فراتر از مرزهای ایران را در بر می گیرد. و ما تحت تأثیر این شرایط است که ایده می گیریم و نظر می دهیم. تعبیر من از متن جهان امروز این است که این امکان یعنی تعمیم دادن وجود دارد، یعنی می شود راجع به فرد ایرانی در جهان تأویلی معطوف به کلیت جهان داشت.» می گویم منظورم بیشتر آن نوع نوشته های حمید است که "الوک" را به "دموکراسی" و" 11 سپتامبر" را به "بوشهر (پست مدرن)" ارتباط می دهد: «سبک نوشته ها و نگاه من به همین منوال است. مثلاً همان الوک که گفتید ما برای شکستن سختی الوک از دندان استفاده می کنیم، یعنی از همان روش های سنتی برای شکستن الوک استفاده می کنیم. اگر الوک را نماد جزمیت بدانیم، من در آن نوشته دموکراسی را به عنوان بهترین راهی که شکستن این جزمیت را به ما نشان می دهد بیان کردم.
یا مطالبی که برای "نسیم جنوب" نوشته ام به نام ایرانی نمک گیر استبداد. بحث همان مثل نمک خوردن و نمکدان شکستن است. نمک تنها خاصیت شور بودن ندارد. نمک استبداد را در ایران نگه می دارد. همین نمک تبدیل به نفت شده است و نفت همان کار نمک را می کند و این تعبیر من از نمک است. نمک، الوک و... و چیزهایی که پیرامون ما هستند به ما کمک می کنند تا بهترین مسائل را درک کنیم. تأویل گرایی همین است، متن را تفسیر می کند. باید زاویه دید خود را تغییر دهیم، گاهی لازم است از روی صندلی ای که نشستیم کمی جا به جا شویم، شاید زاویه ای قشنگ تر را ببینیم و نگاهمان زیبایی شناخت تر شود. و شاید بتوانیم با زاویه ی جدیدی که می بینیم نگاه اول را به کناری بگذاریم. ولی ما همیشه یک جا نشسته ایم و به پیرامون خود به صورت مطلق نگاه می کنیم. راحتی من با حمیدمؤذنی سبب شد که من هر سؤالی که داشتم را خیلی راحت از او بپرسم سؤالاتی را که باید اعتراف کنم اگر هر کس دیگری غیر از او می بود شاید نمی توانستم به این راحتی بپرسم.
انجام مصاحبه و گفتگو با خبرنگاران و یا روزنامه نگاران امری است طبیعی که افراد برای بیان دیدگاه های خود و یا پاسخگویی به افکار عمومی انجام می دهند. ولی اینکه شخصی بخواهد با خودش مصاحبه ای را انجام دهد، یعنی سؤالاتش را خودش تنظیم کند و خودش نیز بدان پاسخ گوید و در قالب مصاحبه با یک شخصیت حقیقی به عنوان مصاحبه گر منتشر کند از آن کارهایی است که از اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری به دور است. بعضی از مصاحبه هایی که حمید مؤذنی انجام داده است به عقاید بسیاری گفتگوهایی است که با خودش ترتیب داده، این در حالی است که او چندی پیش دادفر را بابت این کار مورد انتقاد قرار داده بود: «اولاً من دادفر را به مصاحبه با خودش متهم نکرده ام و این را رد می کنم. ببینید شاید شما این را مصاحبه با خود بنامید ولی من همچین نظری ندارم. اگر سبک یک مقاله به صورت گفتگو تنظیم شود، من به آن گفتگو نقدی وارد نمی دانم. اسم آن را مصاحبه یک فرد با خودش نمی گذارم، بلکه مقاله ای می دانم که به روش گفتگو تنظیم شده است. گفتگویی که ما با آقای اسماعیل جعفری تنظیم می کنیم متفاوت با گفتگویی است که من با شما انجام می دهم. این گفتگوهایی که من با ایشان انجام می دهم گفتگوهایی هدف مند است که بعد از تایپ ممکن است پرسش ها تغییر کنند. یا ممکن است موقع ویرایش من جواب ها را دو تکه کنم و یا پرسشی دیگر به آن اضافه می کنیم و یا به موضوعی که به آن نپرداخته ایم را به آن اضافه می کنم. من نام گفتگو را مناسب برای این موضوع نمی دانم. به نظر من این نه عوام فریبی، نه بی اخلاقی و نه خود شیفتگی است.
منبع :وبلاگ تمرین مدارا