پنجشنبه 30 آبان 1387 - 15:18


به استقبال روز خبرنگار ؛ خبرنگاراني كه از دل فقر گزارش مي‌دهند/ مسیح علی نژاد




 

خبرنگاراني كه از دل  فقر گزارش مي‌دهند

 

مسيح علي نژاد

 

اختصاصی پیام عسلویه 

 

از بخت ياري ماست شايد كه اگر چه در اين سالها  در دل و ياد بزرگان و گاه مخاطبان عام  جاي و ياد و شيريني  نداريم اما هنوز برگي از تقويم به نام ماست تا شايد  خيال و خاطرمان حداقل براي خودمان شيرين بماند و گاه حوصله كنيم و پيام تبريكي براي هم حواله كنيم و فخرش را به عالم بفروشيم كه امروز روز ماست؛ "روز خبرنگار" .

 

شايد در فصلي كه نشنيدن انتقاد به رسمي ديرينه در عرصه سياسي و قضايي بدل شده است جماعت رسانه‌اي دگرانديش  نيز به مرثيه خوانان قدري مانند شده‌ است  كه بيش از روشنگري و اطلاع‌رساني، سوگوار‌ و مرثيه‌گو‌ باقي مانده‌اند  و هر از چندگاهي در سوگ مردان و زنان عرصه رسانه‌ مرثيه‌نويسي مي‌كنند و اين قاعده در روزي كه به ناممان رقم خورده است نيز كماكان پابرجاست و به جاي پايكوبي شايد بد نباشد دوباره مويه كنيم .

 

در اين مرثيه‌سرايي‌ها از عمر كوتاه اصحاب قلم گرفته تا احضار و مهاجرت ناگزير  و هزار و يك قصه و غصه ديگر نوشته مي‌شود و در مقابل مخاطب ورق مي‌زند و رمق اگر بود، سري به نشان تاسف تكان مي‌دهد و شانه‌اي به نشان ياس فرو مي‌اندازد. در اين ميان اما سهم اصحاب رسانه‌هايي با دايره مخاطبان محدودتر در شهرها و استان‌هاي كوچك، كمتر از نويسندگان و گردانندگان رسانه‌هاي سراسري است .يعني آنجا كه روزنامه يا رسانه‌اي در پايتخت به محاق توقيف رفت، تمام نشريانت بومي و محلي خبر را در صدر سطور جاي مي دهند . اگر روزنامه نگاري يا خبرنگاري به دادگاه فراخوانده شد باز نشريات محلي چنان خبررساني مي‌كنند كه گويي همپاي همكار خود به دادگاه مي‌روند و بدين ترتيب خبرخوردگي در مشي و مرام خبرنويسان محلي نيست تا همكاران سفر رفته يا در حبس مانده خويش در پايتخت را تنها گذارند.

 

و اما ما چه مي‌كنيم؟ ما كه دستمان به آتش خبر نزديك‌تر است و افتخار حضور در رسانه‌هاي سراسري را بر پيشاني چسبانده ايم، آنگاه كه همكاري و ياري در شهري دور قلمش از دست افتاد، قلبش از حركت ايستاد، به محضر يك قاضي احضار شد و يا اصلا نشريه‌اش از ادامه حيات محروم ماند  و باز هم هزار و يك قصه و غصه مشترك كه بر آنان نيز رفته‌است  و مي‌ررود، ما چه  كرده‌ايم؟

 

ظاهرا نقش از ما بهتران را خوب در خوي‌مان ما تزريق كرده‌اند چنان كه بر بزرگان خرده مي گيريم كه دهكوره فراموش كرده‌اند، غافل از آنكه خود كشوري از رسانه ساختيم و هزار دهكوره برايش پديدآورده‌ايم و درست عين خود سياستمداران تنها به گاه ضرورت، نشريات محلي را محبوب مي‌يابيم.

 

قياس دوري نيست اگر رابطه نشريات سراسري با نشريات محلي را چون رابطه سياستمداران با توده مردم و خصوصا جامعه شهرستاني  در نظر بگيريم  كه در بزنگاههاي انتخاباتي مردم شهرستان‌هاي دور عزيز مي شوند  و در فصول ديگر كسي  احوالي از آنان نمي‌پرسد. در مشي و منش  شهرستاني نيز گلايه كردن چنان بيگانه است كه باز روي گشاده و لبخندي  به پهناي همه صورت است كه بر صورت شهر مي‌نشيند و سفره ميزباني  براي مهمان از پايتخت آمده گشوده مي‌شود اما ميهمان همچنان ميزبان را در تصميم گيري هاي كلان غريبه مي‌داند و آنگاه كه مي تواند از نيرو و توان مردم يك منطقه براي بهبود همان منطقه بهره جويد چنين نمي كند.

 

صفحات روزنامه‌هاي دگر‌انديش و اصلاح‌طلب را خوب كه نگاه مي كني مي بيني صفحه‌اي به نام"شهرستان ها" در ميان آن همه صفحه غریبي مي‌كند تا حلقه وصلي باشد ميان خبرنگاران كاركشته شهرستاني كه خبر درد و   ضعف  منطقه را با حضور و لمس خود گزارش كنند. تازه ضرورت هم كه حاصل شد و اتفاقي بديع اگر رخ داد خبرنگار از پايتخت روانه مي‌كنيم  چرا كه پيش از اين  براي شناسايي خبرنگاران زبده هيچ زحمتي به خود نداده‌ايم و عقب ماندن از خبر نيزبر  صورت حرفه‌اي يك روزنامه سراري خش مي اندازد.

 

بنا بود براي روز خبرنگار چيزي بنويسم يا مرثيه از دردي  بخوانم كه از قضا ديگران ما را به سوگ نشانده اند اما ديدم در اين سالها هر بار به  ديگراني كه خانه‌مان آوار كرده‌اند و خانه به دوشمان كرده‌اند، خرده گرفته ايم  بر سرشان فرياد زده ايم اما ظاهرا هركس كار خويش مي‌كند در اين رهگذار. جمعي خانه خراب مي كنند اصحاب قلم را و جمعي پوست، كلفت كرده‌اند زير خروار خروار اتهام و انگ و نامهرورزي اين سالها .

 

 پس حالا كه قرار است ما كماكان در عصر اين دموكراسي نيم بند از رو نرويم و نفس بكشيم شايد بد نباشد گاهي به جاي فرياد بر سر ديگران نيشتري هم به خود زنيم. ميهمان نشريه محلي بودم شايد از مهرباني ميزبان شرم كردم كه نگويم به نامهرباني خويش واقفيم و خوب مي دانيم آنگاه كه ما در صفحات متعدد خود از احضار و مرگ عزيزان پايتخت نشين مي نويسم، قلمداران نشريات محلي قلندرانه چشم بر مرگ عزيزان خويش مي بندند و از دشواري معيشت در دهكوره‌هايي كه بسياري از ما را ياراي گذر از آن هم نيست گزارش مي‌دهند. ما با هزار هاي و هوار از كار بركنار مي شويم و رخت آبروي او كه از كار بيكارمان كرده بردار را بر دار مي‌كنيم، شما بي‌صدا به انزوا مي‌رويد و آنكه نان از سفره شما در حوزه خبري بر مي‌دارد حاشيه امن بيشتري دارد تا پيروز ميدان نزاع باشد. از خون دلي كه ما مي‌خوريم تا خون دلي كه شما مي‌خوريد فرسنگ‌ها فرق است و اين همه اعتراف‌ها  نيست از رنجي كه مي‌بريم. خبرنگاراني كه از فقر در دل فقر گزارش مي‌دهند بي‌شك  خبرنگارتر‌اند از آناني كه از فقر در دل پايتخت گزارش مي‌دهند و اينها تنها سرهم كردن واژه براي خوشآمد جمعي كه خوب از بي‌نيازي‌شان باخبرم، نيست. خستگي و سياه چردگي و سماجت و اصرار شما  براي  ماندن و نفس كشيدن در عرصه‌اي كه نان‌اش مزه نابي لاي دندان دارد، آبروي ماست. پس شما مبارك‌ايد بر اين روز كه به نام ماست.

 

 




چاپ این مطلب |ارسال این مطلب | دفعات بازديد 140

نظرات

اضافه کردن نظر جدید
:       


 
admin
فهرست عناوين

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه عسلويه می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Tehranema.net

Page created in 4.19495511055 seconds.