آقاي وزير! به يك سرباز معلم اضافه خدمت بدهيد - مسيح علينژاد

|
آقاي وزير! به يك سرباز معلم اضافه خدمت بدهيد - مسيح علينژاد
حتماً شنيدهايد كه اينروزها چهار كودك و يك سرباز در بزرگترين بندر صيادي ايران، به جاي آنكه محروميت و فقرشان صيد بهرهبرداران سياسي شود، صياد نگاههاي بينالمللي شده است. حتماً شنيدهايد كه يك سرباز معلم جنوبي به نام عبدالمحمد شعراني در روستايي محروم و دورافتاده به نام جمالآباد كالو، مدرسه سنگ و سيماني بندر دير را با نام كمجمعيتترين مدرسه جهان به ثبت رسانده است و اينك علاوه بر رسانههاي داخلي و بينالمللي، يونسكو نيز با افتخار رد و نشان اين مدرسه را ميجويد تا از قافله عقب نماند و اما ماجرا از اين قرار است:
برخي از ما ايرانيان كه همواره عادت كردهايم به زار زدن بر نزارها و نداشتههايمان تا بر گردنكجكردنهايمان دلي بسوزانند و دستي براي ياري بهسويمان آرند، اينبار خلاقيت ذاتي برخي ديگر از ما ايرانيان است كه رخ مينمايد و آن بخش توصيفشده را پوششي ناب مينهد. ابا نداشته باشيم تا از آن الگوبرداري كنيم و جارش بزنيم.عبدالمحمد شعراني جوان 21 سالهبوشهري از دريايي كه همواره در افق نگاهش بود آموخت تا به جاي زار زدن بر نداشتههاي اين بندر محروم و آوار شدن بر سر توانگران، در صدف خالي، گوهري ناب بسازد. او در يك چهارديواري بلوكي كه چهار دانشآموز دوره ابتدايي نام كلاس و مدرسه را بر آن نهاده بودند با بهرهگيري از ابزار مدرن عصر ارتباطات گامي براي فرصتسازي برداشت و در گزارش هر روزهاش از محرومترين و كمجمعيتترين مدرسه جهان به جاي آنكه تصويري از نداري و برهنگي و خشونت فقر و دستهاي خالي ساكنان جنوب بگويد و بنويسد از توانايي و عطش براي دانايي اين جمعيت اندك نوشت و دريچهاي به دهكده جهاني گشود و وبلاگ اين سرباز معلم روزنهاي شد تا دهكده كوچك 40 نفره جمالآباد بهجاي ناتواني، نماد توانمندي و خواستن و توانستن شود.حتي حميده و حسين و پريسا و مهدي هم در اين گزارشهاي روزانه از سوي معلم خود ابزاري براي ابراز نداشتههايشان نميشوند بلكه عطش خواستن و آموختن در گزارش هر روزه از اين مدرسه عرضه ميشد و اين همان چيزي بود كه ساكنان دهكده جهاني را مجذوب ميكرد.كافي است پايتان به اين مدرسه كوچك در استان محروم بوشهر باز شود تا دريابيد اگرچه اين همه شهرهشدن و قرار گرفتن بر آنتنهاي تلويزيون و ماهواره و شبكههاي اينترنت، حاصلش برخاستن از زمين و نشستن بر نيمكتهاي چوبي اهدايي آموزش و پرورش بوده است اما همچنان بيتوقع و قدردانباقي ماندهاند و دلشان رضا نميدهد كه از اين همه تريبونهاي برافراشته در مقابلشان بهره گيرند و به آنان كه بهخشي كوچك بر صورت نزار ايرانيان خوشاند، فرصت دهند.
در اين ميانه دانشآموزان از آموختن باز نميمانند اما سرباز معلمي كه سكون و سكوت را شرمنده صداي رساي خود كرده است چه؟ آيا پس از پايان دورهِ خدمت سربازي براي او كه نمادي از نوآوري واقعي است، انديشهاي ميشود؟
وزير محترم آموزش و پرورش! اينك زمان آن رسيده است كه براي تشنگان به خدمت كه از قضا در حاشيه قدرت ايستادهاند فرصتي ايجاد شود. در جهت همان اهداف والايتان تدبيري كنيد تا براي يك سرباز معلم، اضافه خدمت در نظر گرفته شود كه قطعاً او جزء نادرترين سربازان اين مرز و بوم است كه به اين اضافه خدمت خواهد باليد. او كه آرزو ميكند پس از پايان دوره سربازي نيز بتواند با استخدام در آموزش و پرورش به خدمت در همين مناطق محروم ادامه دهد، فرصت خوبي است كه از دل بروكراسي اداري كه همه از آن نالان هستند، نمادي را بيرون بكشيم كه خود مشوق ديگران باشد. مرسوم دنيا نيز هست كه گاهي به خدمت گرفتن نيروهاي خلاق و توانمند، در دالانهاي هزارتوي اداري نميماند و عشق به كار و معيارهاي معنوي، سير مراحل گزينش استخدامي را سريع و كوتاهميكند و احدي نميتواند بر آن خرده بگيرد، همانگونه كه نخبگانمان در صف داوطلبان كنكور قرار نميگيرند تا انرژي و توان مضاعفشان مصروف كش و قوسهاي معمول نشود. اينبار نيز چنين بايد كرد در غير اينصورت، بايد مفهوم رايج <منطقه محروم> را دگرگون ساخت و پايتخت كشوري را كه در برابر اين خلاقيت و ابتكار سر تعظيم فرود نميآورد و قدر نميداند، <منطقه محروم> خواند.
 |  |
دفعات بازديد
348
|
نظرات
اضافه کردن نظر جدید
|